السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

351

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

بيم دارم تو و رمه را نابود كند ، موسى به راه افتاد و وقتى به دو راهى رسيد گوسفندان به سمت راست حركت كردند و هر چه موسى سعى كرد آنها را به طرف چپ براند ، موفّق نشد و گوسفندان به چرا مشغول شدند و موسى در كنارى آرميد ، ناگهان آن اژدها به جانب گوسفندان حركت كرد ، در همين وقت عصاى موسى به مقابله برخاست و با او جنگيد و او را نابود كرد ، بعد هم در كنار موسى آرام گرفت ، وقتى موسى بيدار شد ، ديد عصا روى زمين افتاده و اژدها كشته شده ، آن وقت فهميد كه اين عصا قدرتى خدايى دارد . اين كاربردهاى عصا در وقتى بود كه به صورت چوبدستى در دست موسى بود ، امّا وقتى موسى آن را به زمين مىانداخت آن عصا به صورت اژدهايى بسيار عظيم الجثّه و سياهرنگ ظاهر مىشد كه بر روى چهار پا مىايستاد و دوازده نيش داشت و از هر نيش او زبانهء آتش بيرون مىجهيد و بادى مسموم‌كننده از آن مىتراويد كه به هر چيز مىرسيد آن را به آتش مىكشيد ، آن جانور از بزرگى مانند اژدها و از تحرك مانند مارى جهنده و از نرمى حركات چون مارى كوچك بود و قرآن نيز آن را با هر سه وصف توصيف مىكند ، مىفرمايد : فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ * و فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى و كَأَنَّها جَانٌّ * . روايت شده : وقتى دختر شعيب به موسى گفت : بيا تا پدرم اجرت سقايى تو را بدهد ، موسى از رفتن كراهت داشت ، امّا چون در سرزمينى غريب و ناآشنا بود چاره‌اى نداشت ، وقتى به نزد شعيب رفت ، شعيب به او گفت : اى جوان بنشين ، آيا گرسنه نيستى ؟ موسى گفت : به خدا پناه مىبرم ، چرا گرسنه هستم ، امّا مىترسم كه اين پذيرايى شما در برابر سقايت من باشد و ما اهل بيت هرگز عمل اخروى را كه به خاطر رضاى حقّ انجام داده‌ايم با تمام طلاهاى زمين معاوضه نمىكنيم ، شعيب گفت : به خدا قسم چنين نيست ، اى جوان اين رسم من و پدران من است كه مهمان را گرامى بداريم و از او پذيرايى كنيم ، و آن دخترى كه موسى با او ازدواج كرد نامش صفورا بود و آن دختر ديگر ليا نام داشت ، بعضى نيز گفته‌اند : نام دختر بزرگتر صفورا و نام دختر كوچكتر صفيرا بود .